از پيش زهرايت مرو،‌ زهرا پريشان مي‌شود
از هجر تو اي مهربان، پيوسته گريان مي‌شود
گويد كه اي باباي من، من را به همراهت ببر
روح تو در جسم من است، بي تو چه بي‌جان مي‌شود
دانم كه بعد تو پدر، بي حرمتي گردد فزون
اين دخترِ غمپرورت، در كوچه حيران مي‌شود
بابا قسم بر اين حسين، بر اشكِ چشمانِ حسن
بي من مرو، بي تو دلم، شامِ غريبان مي‌شود
بعد تو من غم بينم، گردد علي خانه نشين
بي تو به دست دشمنان، بر نيزه قرآن مي‌شود
بعد تو فرزندم حسن، غربت نشينِ‌غم شود
با پاره‌هاي غصه‌اش، مسمومِ دوران مي‌شود
بعد تو مي‌دانم حسين، بر خاك داغِ كربلا
در بين خونِ حلقِ خود، لب تشنه غلطان مي‌شود